خب، در قسمت قبل دربارهی این که چطور میشود از شر چرندیات اینترنت (علیالخصوص شبکههای اجتماعی) خلاص شد راهکارهای شخصیم را نوشتم.اگر نخواندهاید آن را اینجا بخوانید.
در این قسمت میخواهم به مسئلهی دومی که در پست قبل مطرح کردم بپردازم. ساده است. روزانه مقدار بسیار زیادی محتوای با کیفیت در وب تولید میشود و به آن برمیخوریم. چطور عالیها را از خوبهایشان جدا کنیم و کاری نکنیم محتوای با کیفیت خودشان تبدیل به یک تله شوند برای اتلاف وقت.
اینجا یک موضوع پیش میآید. با این وقت اضافه میخواهیم چه کنیم؟اصلا گیرم صرفهجویی کردی این همه وقت را میخواهی با آن چه کنی؟ در مورد خودم میتوانم این سوال را پاسخ بدهم. میخواهم با وقت اضافهام کتاب بخوانم. یعنی میخواهم زمانی را که صرف شبکههای اجتماعی نمیکنم را به کتاب خواندن اختصاص بدهم. اصلا این متن را ابتدا با عنوان "چطور کتابخوان شویم؟" شروع کردم و جرقه نوشتنش هم زمانی خورد که یکی از دوستانم پرسید برای کتاب خواندن چه کنم؟ اما عنوان را عوض کردم. عجیب است اما من کتاب خواندن را لزوما توصیه نمیکنم. کتاب خواندن یکی از کارها مورد علاقهی من است. زندگیم را تغییر دادهاست و هرچه دارم از کتابهایی است که خواندهام. اما این من هستم و تجربهی من است. شاید کتاب خواندن برای دیگران چنین اثری نداشته باشد. شاید اصلا ضرر داشته باشد. ضمن این که افرادی را هم که دیدهام که زیاد خواندهاند اما به حال و روز زندگیشان کمکی نکرده است.خلاصه این که من یک مدافع کور و مبلغ کتابخوانی نیستم اما کتاب میخوانم و میخواهم خیلی بیشتر بخوانم و به نظرممکن است.
این نقل قول را بخوانید(منبعش را یادم نمیآید):
ممکن است آقای «استفانکینگ» نویسنده مشهور داستانهای عمدتا علمی-تخیلی را بشناسیم. از ایشان نقل میشود که اطرافیانش را به پنج ساعت مطالعه روزانه توصیه میکند. آقای «پاسریچا» میگوید من دوستی دارم که وقتی این حرف را شنید گفت این حرف مزخرف است و کسی نمیتواند این کار را بکند. چند سال بعد همان دوست نقل میکند که برای تعطیلات به جایی رفته و در صف سینما ایستاده بودم. بهطور کاملا اتفاقی متوجه میشود که جلوی او، «استفان کینگ» ایستاده و جالب اینکه در تمام مدتی که آنها در صف منتظر بودند، او کتاب میخوانده است. چون توجهش به او جلب شده بود، میگوید حتی تا وقتی چراغهای سینما خاموش شود داشت کتاب میخواند. بعد از فیلم که چراغهای سینما دوباره روشن شد، باز هم کتابش را باز کرد و شروع به خواندن کرد تا حتی وقتی که داشت از سینما خارج میشد. همه ما هم دقایقی در میان روز و شبمان داریم که کار مفیدی انجام نمیدهیم و میتوانیم آنها را به دقایق خواندن کتابهایمان اضافه کنیم.
من روزی پنج ساعت نمیخوانم اما روزهایی را داشتهام که خواندهام و اگر نمیخوانم بخاطر تنبلی یا هرچیزی نبودهاست، فرصت نشده است. مثلا یک بچه دبیرستانی متوسط احتمالا بدش نیاید روزی پنج ساعت پلی استیشن بازی کند اما اگر حتا آزادی آن را هم به او بدهید احتمال کمی دارد که بتواند هرروز پنج ساعت بازی کند. اما به هر حال سبک استفان کینگ ممکن است و اصلا چیز دوراز دسترسی نیست. مخصوصا با اسکرین ها که در جیبمان هستند زحمت حمل کتاب را کم میکنند.
قبل از این که به سراغ این که چطور سعی میکنم که مطالب خوب اینترنت را از دست ندهم، میخواهم از اثر شرایط فیزیکی و گزینههای پیشفرض بگویم. احتمالا همه میدانیم که خیلی مهم هستند. این که شما مثلا سایتی را در هوم مرورگرت بگذاری یا نه ممکن است خیلی در رفتار روزمره تاثیر بگذارد و چیزهایی از این دست. من هم اهمیتی زیادی به این موضوع میدهم. بگذارید دو اسکرینشات از موبایلم را نشان شما بدهم.



صفحهی اول که واضح است. من از گوشیم دو چیز میخواهم. حمل کتاب و تماس تلفنی در مواقع اضطرار. این مینیمالیسم کمک میکند سادهتر تصمیم بگیرم. ما با آیکون تلگرام و اینستا و توییتر شرطی میشویم. و خیلی سخت است در زمان آنلاک کردن گوشی وقتی که از کار روزانه خستهایم جلوی دوپامینی که در آن اپهای کذایی در انتظارمان است مقاومت کنیم. نتیجتا اگر آیکونی نباشد، ماشهی عادتی کشیده نمیشود و میتوانید روی ادوب ریدر تپ کنید.
صفحه دوم هم اپهای ضروری هستند و به جز پوشه فید همه شان این نکته را دارند که بی نوتیفیکشن هستند و بیشتر از خروجی داشتن ورودی میگیرند. دیکشنری که واضح است(واقعا سعی کنید اسم بهتری برای اپهای عالیتان انتخاب کنید: ))) ).اسلیپ کمک میکند از خواب برخیزم و اپ جالبی است و فیچرهای زیادی دارد. ممرایز را بعدا دربارهاش مینویسم اما هرچه زبان بلدم به لطف آن است. گوگل کیپ هم کمک میکند ایدهها را سریع یادداشت کنم. و پوشهی فید که باهم سراغش میروم.
کتاب خواندن خفن است، قبول. اما یک موضوع اساسی وجود دارد. مثلا من خودم دلم میخواهد برنامهنویس خوبی هم باشم. اگر خودم را در محیط کتابها رها کنم تمام هفته را نونفیکشنهای علوم انسانی میخوانم و از دولوپر بودن دور میشوم. حقیقتا بعد از خواندن مثلا نسیم طالب یا رونشناسی اگیزیستسیبنکماتسشیهکا نمیشود نشست و کدهای جاوا را زیرو رو کرد. نکتهی دوم هم در راستای نکته اول است این که مهم است که با آدم خفنهای فیلد خودتان در ارتباط باشید. تا هم رشد کنید و هم انگیزه بگیرید. برای همین مهم است که برنامهنویس و فوندر خفنها را خواند. حداقل برای من. مخصوصا آمریکاییهای از خدابیخبر را. نتیجتا نمیتوانم از مقالات و ایدههایشان بگذرم. اما همانطور که گفتم مشکل اینجاست که آن مطالب خیلی زیادند و خیلی زیاد هم تولید میشوند. این شما و این روش من برای الک کردنشان:
پاکت: بازگشت همه به سوی اوست. چیزی که ما از آن فرار میکنیم، دیسترکشن یا عدم تمرکز است. عدم تمرکز پریدن از این شاخه به آن شاخه است در زندگی روزمره. این مقاله به آن مقاله با این عکس اینستاگرام به آن عکس اینستاگرام فرق زیادی ندارد. نتیجتا ایدهی اصلی من برای جلوگیری از این از هم گسیختگی این است که سرخطها را بخوانم و تشخیص بدهم کدام یک مفید است و آنها را برای یک روز پایان هفته ذخیره کنم. پاکت همه جا هست و به همین دلیل هم مخزن ذخیره سازی مقالات مفید من است. سیستم ریکامندرش هم خوب کار میکند وسلیقه آدم را میفهمد. پس هر اپ و سایتی که معرفی کنم نهایتا قرار است مانند یک جویباری باشد که به پاکت میریزد.
پ پاکت میتواند مخفف پروکرستینیت(به تعویق اندازی) باشد. خیلی جذاب است که همه را یکجا ذخیره کنی و بعد لحظه به لحظه انبارش بزرگتر شود و رفتن به سراغش سختتر. نتیجتا میشود مخزنی از مقالات جذاب که هیچوقت خوانده نمیشود. راهحل شخصی من این است که یک روز آخر هفته را به طور کل کتاب را میگذارم کنار تا پاکتم را خالی کنم. درواقع پاکت میآید جای ادوب ریدر مینشیند. اگر به سمت پاکت میروید واقعا مراقب این مشکلش باشید.از ما گفتن: )
**هکرنیوز: ** آن اپ متریالیستیک موجود در پوشه فید، تقریبا بهترین کلون اندروید هکرنیوز است.اما من هکر نیوز را روی لپتاپ چک میکنم، سرخط ها را میخوانم و اگر جذاب به نظرم رسیدآن را پاکت میکنم.منبع مقالات گیک پسند. یکی از بهترین کامیونیتیهای اینترنت. در سوالاتی که بیشتر پرسیدهایدش یک سوال هست که میگوید چرا اینقدر امکانات شخصی سازی برای اکانت خود فرد در آن کم است؟ جواب داده است که: قرار نیست اینجا وقت زیادی بگذرانید.هدف این است که در طول روز متوجه شوید دیگران چه چیزی را میخوانند(نقل به مضمون). به قول جادی ساخته شده توسط گیکها برای گیکها. مرامنامهش هم فوقالعاده است. میتواند ده فرمان اینترنت باشد.
اینوریدر: فیدخوان معروف. از این جهت معروف که مقدار زیادی از ترافیک وبلاگ من از سمت آن میآید و احتمال زیادی دارد که همین الان از درون آن اینجا را میخوانید. من بعد از گودرمرحوم، فیدخوانی را با دیگریدر ادامه دادم اما هیچوقت کلاینت اندروید درست حسابی بیرون نداد. یک روز آن را بستم و تا مدتها هیچ فیدی را دنبال نکردم. به لطف فید غنی یحیی چندوقت پیش دوباره اینوریدر نصب کردم برای خواندن وبلاگ دوستان و بعضی چیزهای مهم. دلیل این که در جاهای دیگر کامنت نمیگذارم هم همین است. اکثرا وقتی مطالب را میخوانم که از داغی اولیهش گذشته است و در پاکت ذخیره شدهاست، سخت است تا وبلاگ آمدن. البته شما این چنین نکنید: )). اگر کسی خواست اکسپورت گرفتن از فید کاری ندارد. کامنت بگذارید یا ایمیل بدهید، طوری فیدم را به بدستتان میرسانم.یک پزشک هم فیدش را گذاشته است برای دانلود. کمی شلوغ است اما فوق العاده غنی.
نازل: اپ فوقالعادهایست. از همانهایی که پتانسیلش را دارد همه بگویند ایده ما بود و از این حرفها. به اکانت توییتر یا فیسبوکتان وصل میشود و لینکهایی که دوستانتان به اشتراک میگذارند را برایتان استخراج میکند. به شکل غریبی، خوب کار میکند و به شکل غریبتری آنچه دوستانمان میخوانند میتواند مورد علاقه ما هم باشد. اگر قرار باشد فقط یکی از این اپها را نگه دارم تا از دنیا مطلع بمانم احتمالا نازل باشد.
اخبار تکنولوژي: حقیقتش اصلا مهم نیست در جریان اخبار باشیم. یعنی حتا اگر کارمان خرید و فروش سهام شرکتهای تکنولوژیکی باشد بازهم نیاز نیست درجریان اخبار ریز باشیم چه برسد به این که با فاصله زیادی نسبت به آنها کار کنیم. با این حال اعتیادی است که من از دوم دبیرستان دارم و روز به روز کمترش میکنم. یک مشکل بزرگی که اخبار حوزه تکنولوژی دارند این است که بعد از خواندن نود درصد تیترها میتوانید بگوید به تخمم و حرفتان کاملا به جا باشد. سامسونگ گلکسی اس ۸ را در فلان تاریخ معرفی میکند.(...) سی پی یو اسنپدراگون فلان از سیپییو اگزینوس فلان پرکارتر است(...) ایلان ماسک عطسه کرد(...). تازه اینها خوبهایش است. نزدیک به موعد معرفی گوشیهای شرکتهای معروف که میشود که به معنای واقعی کلمه انسان را به استفراغ میاندازند. همین الان یک سایت اخبار تکنولوژی ایرانی یا خارجی را باز کنید و احتمال نود درصد بیشتر از دو خبر درباره آیفون بعدی ببینید.گوشی که شش ماه تا معرفیش مانده. خب که چی؟ به من ربطی ندارد مطمئنا. حتما تقاضایش وجود دارد که اینها را کار میکنند اما حداقل من متقاضی نیستم که بدانم آیفون بعدی چه نمایشگری دارد. نارنجی خدابیامرز کمی دغدغه شعور مخاطب داشت که متاسفانه زنده نماند. بهترین آلترناتیوش به نظرم الان دیجیکالامگ است. که البته تا حدی. به هرحال من برای یک درمیان خواندن تیترها که شاید مطلب خوبی در میانشان پیدا شود، از اپ دیجیاتو و اپی گیک استفاده میکنم.دیجیاتو که دیجیاتو است. اما اپی گیک تقریبا همه اخبار مهم را از سایتهای آمریکایی جمع میکند و سرخطشان را نشان میدهد که مفید است. اگر خواستید همه را یکجا داشته باشید و یک نگاه به آنها بیاندازید انتخاب خوبی است. (درکامل رها کردن این اپها این روزها مرددم و احتمال این که آنها را کنار بگذارم، زیاد است)
رسیدیم به خوشمزهها:
کورا: کورا طبعا اولین سایت اینترنتی پرسش و پاسخ جهان نیست. چیزی که تعجب من را برمیانگیزاند این است که چگونه چنین کامیونیتی در آن شکل گرفته است.یعنی درواقع ویژگی رقابتی آن نسبت به سایتهای مشابه کامیونیتیاش است که من هیچ ذهنیتی که چطور ساخته شده یا میشود ندارم. به هرحال لذت بخش است. یک ایدههای اپنسورس جمعی است. شما نمیتوانید با سرچ در اینترنت متوجه خرده فرهنگها شوید اما با داستانّهایی که در کورا تعریف میشود، یکجورهایی انگار درآن کشورها زندگی میکنید. از نظر من جایی است برای تخلیه حکمت درونی آدمهای معمولی که کاملا ممکن است، به اندازهی حکمت آدم خفنها ارزشمند باشد. مدتی در آن پاسخ هم میدادم اما خطرناک است. میتواند آدم را به دام بیاندازد. سوال جذاب، پشت سوال جذاب. نتیجتا فعلا به خبرنامهی روزانهاش اکتفا میکنم. پاسخهایی که بیشترین امتیاز گرفته اند را هرروز بر اساس علاقه و یکسری فاکتورهای دیگر برای هرنفر ارسال میکند. تنها چیزی است که خواندنش را به آخر هفته موکول نمیکنم و هرروز صبح میخوانم. جذاب و کوتاه است. روزآدم را میسازد خیلی از اوقات. البته مراقب هم باشید. شدیدا بایاس دارد به سمت لیبرالها. یا حداقل برای من این شکلی دیده میشود. ممکن است این توهم را بوجود بیاورد که چقدر همهشان آدمهای نازنین و فهمیدهای هستند آمریکاییها که خب ما میدانیم اینها فقط بخشی از آنها هستند، از قضا بهترین بخششان.به هر حال توصیه میکنم کورا را.
مدیوم: احتمالا نیازی به معرفی ندارد. مدیوم وبلاگ شخصی تعداد زیادی از آدمها شده است. حتا اخیرا نسیم طالب هم یادداشت هایش را در آن منتشر میکند و انصافا هم خوشخوان است و امکانات خوبی دارد.من فقط نگران بیزنس مدلش و از بین رفتنش هستم، بلایی که سر خیلی از سایتهای مشابه آمد. برای همین هنوز با احتیاط با آن برخورد میکنم. اگر یادداشتهای انگلیسی را شروع کنم و بنویسیم مدیوم اولین انتخابم است. محتوای خوبی هم در آن تولید میشود. فقط مشکلش اینجاست که خیلی زیاد است: ) واقعا نمیرسم آن را بخوانم. خوشبختانه خبرنامهاش را میشود تنظیم کرد تا هفتگی مطالب برترش را بفرستند و این یعنی الک کردن را بسپاری دست الگوریتمهای هوشمند که به نظرم بدهم عمل نکردهاند تا به حال و مقاله هایش را هفتهای یکبار برایم میفرستد. اگر خواستید زمانتان را نگیرد از این روش استفاده کنید.
**در پرانتز: ** من خیلی متمدنانه و در راستای وظایف شهروندی به سایت پیوندها رفتم تا با درون گروهیترین گفتمان ممکن استدلال بیاورم که چرا نباید این دوسایت فیلتر باشند. در وبسایت خیلی خیلی عالی: | اینترنت دات آی آر حدود پانصد کلمه برای دفاع از کورا نوشتم،و به خودم گفتم صدراجان این هم از خدمت امروزت به جامعه. دکمه سابمیت را که زدم نوشت.برای وبگاه مورد اشاره تا به حال سه درخواست رفع فیلتر ثبت شده و چون رفع فیلتر نشده حتما یه چیزیش بوده است دیگر و طبعا گزارش شما خوانده نمیشود و منتظر جواب نباشید.(مضمون). هیچی خلاصه صدرا ماند و حوضش.
متمم: من این روزها متمم نمیخوانم. در واقع مدتهاست: ) اما این به معنی این نیست که تا ابد نخواهم خواند و برنخواهم گشت. طبعا افراد زیادی اینجا هستند که متمم را میخوانند و در آن مو سپید کردهاند و هرچه بگویم در پیش آنها اضافهگویی است(شهرزاد مثلا: )) ). اما تجربهی شخصی خودم را مینویسم، شاید بدرد کسی خورد. دو نکته در رابطه با متمم به ذهنم میرسد، یک: متمم سایت نیست، وبلاگ هم نیست. بدرد فید و موبایل و تبلت نمیخورد. متمم را باید پای دسکتاپ خواند. باید برای متمم نشست و وقت گذاشت، مثل کاری که من برای پاکت میکنم. خلاصه این که اگر به چشم یک سایت به آن نگاه کنیم احتمالا بخش بزرگی از پتانسیل موجود در آن را از دست میدهیم. نکته دوم اما بر خلاف نکتهی اول است: اشتباه من در متمم خوانی زیادی سخت گرفتن فرایندش بود. کمتر از یک ساعت پایش نمینشستم. یادداشت های دقیق و عمیقی برمیداشتم و برای تمرین هایش بیشتر ازپست های وبلاگم وقت میگذاشتم. نتیجه این که مدت زمانی خیلی خوب پیش رفتم اما به محض این که سیم پیشرفت پاره شد، هیچوقت نتوانستم دوباره به آن برگردم. در واقع آن موقع در ویندوز بودم و وان نوت حس کرده بود که نیاز نیست وقتی سرعت اینترنت کافی نیست بک آپ روزانهش را بگیرد. و زمانی که مشکل کوچکی پیش آمد و مجبور شدم ویندوز لعنتی را دوباره نصب کنم. هیچ یادداشتی باقی نمانده بود به جز چند یادداشت پاره پوره. و من تقریبا نتوانستم دوباره برگردم. قطعا اینبار که برگردم بهتر رفتار میکنم. نفس یادداشت برداری اهمیتی ندارد. ما میخواهیم موضوع را بفهمیم. اگر یادداشت کمک کرد برمیداریم. اما موضوع مهمتر تعمق و تعمل در مفاهیم است. خلاصه نقطهی بهینه را پیدا کنید در متمم. نه زیاد سرسری، طوری که یک وبلاگ را میخوانید نه زیاد سفت و سخت که شما رابه سختی بیاندازد.
جمعبندی: احتمالا حالا با من موافق باشید که محتوای خوب زیاد است و اگر بخواهیم همه آنها را بخوانیم برای کار روزمرهمان هم وقت نمیماند چه برسد به کتاب. خلاصه روشم این است: آنهایی که خبرنامه درست حسابی ندارند را فقط و فقط یکبار در روز چک میکنم، سرخطها را میخوانم اگر مطلب خوبی دیدم آن را پاکت میکنم. خبرنامهدارها را هم تنظیم میکنم که آخر هفته خبرنامهاش را بفرستد. در آخر هفته هم یکروز کتاب را کنار میگذارم و پاکت و خبرنامهها را میخوانم. نتیجتا در طول هفته وقت میماند برای کتاب خواندن و تمرکز بیشتری برایم میماند. باقی چیزها را هم در مطلب قبلی گفتم. شبکههای اجتماعی و اخبار ممنوع. به نظرم هنوز هم میشود خیلی این فرایند را بهتر کرد و من مسامحهی زیادی به خرج میدهم. اما حداقل در این بازه از زمان و مکان اجبار برایم وجود دارد. تا ببینیم چه میشود.