پیشنوشت: اینجا بیشتر داستان و راهحلهای خودم را در رابطه با شبکه های اجتماعی عنوان میکنم، به عنوان موضوعی علمی آزمایش شده یا قطعی به آن ها نگاه نکنید. این یک پست فوق العاده شخصی است.
ما در عصر محتوا زندگی میکنیم. محتوا پادشاه است و از این جنس صحبتهای حوصله سربر. کسبوکارها و انسانها هم این موضوع را فهمیدهاند و روزبروز محتواهای با کیفیت بالای بیشتری (صدالبته در کنارهمه آت و آشغالهای بیشتر) تولید میشود. موضوع اول جدا کردن خوبها از چرندیات است. قبلا در جنگ جهانی زد به صورت انتزاعی دربارهی این که چرا باید بیخیال شبکه های اجتماعی شویم نوشته بودم. ایندفعه کمی واقع بینانهتر و از نزدیکتر سعی میکنم راهکارهای عملی که خودم در مواجهه با آنها استفاده میکنم را توضیح بدهم.
مسئله دوم سختتر از مسئله اول است. حالا که محتوا خوبها را الک کردیم چطور بین خوبها و عالیها انتخاب کنیم. درهرصورت منبع زمان به شدت محدود است و مهم است که آن را به بهترین نحو مصرف کنیم. ماایرانیها شاید زیاد با چالش انتخاب بین بدوبدتر برخورد کرده باشیم و آن را با تمام وجود حس کرده باشیم اما به نظرم چالش انتخاب بین خوب و عالی به مراتب چالش دشوارتری است. من خودم هنوز شدیدا در این موضوع ضعف دارم. شجاعت این که یک انتخاب خوب را به نفع یک انتخاب عالی که کمی دورتر ایستاده است کنار بگذاری واقعا باید از هنر و بصیرت مردان بزرگ باشد. بگذریم، داستان و موعظه در این باب زیاد است. بپریم در استخر عمل.
در قسمت اول صرفا به مسئله شماره یک میپردازم و در قسمت دوم به سراغ مسئلهی دوم میرویم.
مسئله یک: چطور از شر چرندیات شبکه های اجتماعی خلاص شویم؟
معدن چرندیات در شبکههای اجتماعی است. بله میدانم احتمالا درآنجا مطالب خوبیهم یافت میشود و همه که یکجور استفاده میکنند اما استفاده از محتوای مفید در آنجا به نظر من مثال خوردن شیشلیک در زبالهدانی است و ضمنا بحث سر محتوای صرف نیست. ساختار آنها طوری مهندسی شده است که برای ما عادت بسازند و این عادتها میتوانند سبک زندگی، نحوهی تفکر و در نهایت مسیرزندگی مارا تغییر دهند و من این تغییر هارا در مسیر مناسبی نمیبینم.
تلگرام (قاتل شماره یک): چندروز پیش به یکی از دوستانم میگفتم تلگرام به طور کل یک نسل از ما ایرانیها را از صحنهی روزگار حذف کرده است و آن نسل جدید نیست بلکه پدرومادرهای نسل جدید هستند. هرکس میخواهد از زیربار توجه و دخالت پدرومادرش دربرود کافیست تلگرام برای آنها نصب کند و پدرومادر از آن به بعد فرصت خیلی کمی برای دخالت در زندگی شما خواهند داشت. جدا از شوخی تلگرام شاید از اینستاگرام کمتر اعتیاد آورباشد اما چاهی است که ته ندارد. مشکل اصلی تلگرام این است که حضور در آن برای خیلی ها فورث است وقتی نود درصد مبادلات فکری و ارتباطات یک جامعه به آن منتقل میشود سخت است که از آن بگریزی. من هم به دلایلی مجبورم که تلگرام داشته باشند و دوستانم میدانند که تمام سعیم را کردم که زیربار نروم اما نشد. بااین حال سعی کردهام ضررهایش را به حداقل برسانم.
اول این که با شماره اصلیم در آن اکانت ندارم. من یک شماره نسبتا رند دارم که سالهاست سیمکارت اصلی من است و تقریبا همه کسانی که میشناسمشان آنرا دارند و خب من شاید نخواهم فلان دوست دبیرستان که یک ملیون سال است اورا ندیدهم یا فلان فامیل دور با دیدن عکس پروفایلم احساس دلتنگی کند و به زحمت بیفتد برای پیام دادن. نتیجتا عضو بودن در تلگرام بایک سیم کارت که افراد ضروری آن را دارند خطرات بسیاری را کم میکند. ناخواسته و با رودربایسی عضوگروه و چنلی نمیشوم و از کلی مکالمه بیفایده دور میشوم. راهکار دومم برای تلگرام: عدم عضویت در هیچ کانال و مطلقا هیچ گروهی است. من یک تلگرام نسبتا شخصی سازی شده دارم که در آن دسترسی به کانالها کار بسیار سختی است و نتیجتا هیچ دادهی ناخواستهای در آن وارد نمیشود و حتا وسوسهی چک کردن کانالهای جذاب هم چون کار سختی است از بین میرود.در تلگرام صرفا با کسانی که میخواهم ارتباط برقرار میکنم، یک پیام رسان به معنای واقعی کلمه. نه یک منبر برای هر ایرانی.راهکار سومم در راستای تلگرام زدایی از زندگیم: این است که نوتیفکیشنهای تلگرام را به طور کامل قطع کردهام، نتیجتا حتا همان تعداد انسان کم دوست داشتنی هم نمیتوانند وسط خواندن یک کتاب اینتراپت ایجاد کنند و وقتی به آنها پیام میدهم میدانم که با تمام حواسم است احتمالا. در دسکتاپ هم تلگرام را نصب دارم(گاهی برای انتقال فایل سریعترین گزینه است) اما به هیچ وجه در دسترسم نیست و اگر بازش کنم خیلی سریع هم آن را میبندم.آنقدر سریع که تلگرام که در دسکتاپ خودسرترین نرمافزار برای اپدیت شدن است هنوز فرصت نکرده است خودش را به نسخه یک اپدیت کند: )
توییتر(دیو و دلبر در یک قاب): اولین بار دوم دبیرستان یک اکانت توییتر باز کردم. اسمش بلغور بود. یک پروژه بود با مهدی و یک دوست دیگر برای افشا کردن ضرر های نظام آموزشی: )))). چون کامیونیتیهای ایرانی را پیدا نکردم و یا اینکه آنهایی که دیدم بیشتر محتوایشان سیاسی بود ماندگار نشدم.چندسال بعد با نام مستعار برگشتم و کمی توییت کردم خیلی حس و حال جذاب بودن و مهمانی بودن داشت اما همان مشکل همیشگی وجود داشت، نوتفیکیشنها ساختار مغز را تغییر میدادند.انگار که مغزم میخواست از هرچیز لعنتی که میبیند یک سوژهی ۱۴۰ کاراکتری دربیاورد. فرض کنید شما میروید مثلا یک اتفاق در حد تهران مخوف یا رکوئیم فور ا دریم برایتان میافتد و بعد میخواهید آنرا در ۱۴۰ کاراکتر توضیح دهید. موضوع شدن یا نشدنش نیست موضوع حیف شدن و اسراف شدن احساسات افکار است. مثل این است که محمود دولت آبادی خلاصه کلیدر را در ده توییت بنویسد و حالا چهاربار هم ریتوییت شود که این مجموعه توییت را بخوانید خیلی باحال است.و بعد هم زیرآن همه داده دفن شود. به نظرم توییتر حیف و میل نظر و احساسات است. با این حال منکر جذابیت هایش نمیشوم، آدم خفنهای زیادی آنجا هستند. اگر خوب توییت کنید در هرزمینهای کامیونیتی عالی را میتوانید دور خودتان رشد بدهید. به هر حال آدم باید ببیند چه چیزی را میدهد و چه چیزی را بدست میآورد. توییتر برای من نمیارزید. نکتهی دیگر این که بعضی افرادی آنجا هستند که لات و قلدرند. بی شوخی. یعنی به طور واضح اعمال قدرت میکنند و دیگران را با همان چسمثقال اتوریتهشان تحت فشار قرار میدهند. یک اظهارنظر کوچک مخالف منافع گروهی میتواند با شدیدترین تنبیهات روبرو شودو این استقلال رای و نظر نیست دیگر. موضوع دیگر این است که همه در مطلقا همه چیز اظهار نظر میکنند. مطمئنا به من ربطی ندارد اما این مکان را از یک محیط دوستانه تبدیل به میدان جنگ میشود.که برای شفایت پوست ضرر دارد. به عنوان مثال این را ببینید:
اکانت فوقالعاده بیسکویت گرجی در حال که دیگر شرکتها حتا نزدیک این فضاها هم نمیشوندبه مناسبت هشت مارس با زیرکی عکسی از کارکنان چهل سال قبل گرجی در شهر رباط کریم را توییت کرده است. نیاز نیست تاریخدان باشید یا هم سن حضرت آدم تا بدانید در آن زمان چه فضایی برای تحصیل زنان وجود داشته(چه برسد به کارکردن) تا متوجه شوید،این عکس و این کارخانه چقدر مثل اکانت توییترشان آوانگارد هستند. حالا اولین منشن را بخوانید: )

اگر بروید ببینید باقی منشن هاهم از همین جنس هستند. اکانت گرجی میگوید بابا به خدا به پیر به پیغمبر خانومها اگر آنروز کارگربودند امروز مدیرند و فلان. اصلا فردا عکس امروز کارخانه را منتشر میکنیم. و فردا: : ))

حرفی ندارم: )
اما با این حال نمیتوان از بعضی منافع توییتر گذشت مثل لینکهایی که در آنجا به اشتراک گذاشته میشود، نتیجتا من هم برایش شخصی سازیهایی را انجام دادهام. یک اکانت دارم که در آن توییت نمیکنم و به آن سر نمیزنم اما گاهی لینک مطالب وبلاگ را در آنجا شر میکنم. اما کارکرد اصلیش اینجاست که یکسری آدمخفنها را در آنجا دنبال کردهام و لینکهایی که به اشتراک میگذارند را از طریق این سرویس جمع میکنم. نتیجتا منابعی که در کامیونیتی مربوط به من به اشتراک گذاشته میشود را از دست نمیدهم. یک کار دیگر هم که کردهام این است که یک ربات ساختهام. گیتهابفا که مخازن گیتهابی را که فارسی زبانها در توییتر شر میکنند را ریتوییت میکند و آنها را از دست نمیدهم(مخازن خیلی خفنی را هم کشف کردهام تا به حال). خیلی جیسون فرید طوری برای مصارف شخصی خودم نوشتهام اما واضح است که میتوانید فالو کنید، شاید بدردتان خورد.سورس خودش را هم در گیتهابم پیدا میکنید.
حرف آخر در مورد توییتر این که، یادتان باشد:
هر صدوچهل کاراکتری که از زندگی روزمره یک انسان معمولی در توییتر میخوانیم، صدوچهل کاراکتر از هزاران کتابی است که میتوانستیم به جای آن توییت بخوانیم و نخواندهایم. خیلی از آن کتابها شامل ایدههایی هستند که ممکن است زندگیمان را برای همیشه تغییر بدهند و توسط افراد بزرگ تاریخ نزد ما به امانت گذاشته شدهاند.دفعهی بعدی که توییتر را باز کردید به این موضوع فکر کنید.
اینستاگرام(شراعظم): من اینستاگرام را در روزگاری که کمی قابل تحملتر بود داشتم. یک استفاده جالب طوری از آن میکردم.کار نداریم. دوستانم خوششان آمده بود و پیگیر اکانت بودند و از این حرفها.منافعی هم از آن رسید اما رهایش کردم. به جد میگویم اینستاگرام یکی از شیطانیترین اپهایی است که تابه حال نوشته شدهاست. یعنی حتا نمیتوانم یک هدف خیر لعنتی از ساختن اینستاگرام در کلهی سیستروم تصور کنم.هیچ لینکی به بیرون داده نمیشود.وقتی واردش میشوی تصویر پشت تصویر. متنها تا حد ممکن از تمرکز خارجند. و هدف نهایی؟ نباید بتوانی از آن بیرون بیایی. اگر اینستاگرام دارید دفعه بعدی که یک پست گذاشتید تا دو ساعت به رفتارخودتان دقت کنید. چند بار در جستجوی آن علامت قرمز رنگ لعنتی صفحه را رفرش میکنید. یا حتا مثلا استوری که قرار است کمتر آن شکلی باشد. چندبار رفرش میکنید تا ببینید چند نفر سین کردهاند(نمیدانم اصطلاح درستش چیست دقیقا) همیشه به دوستانم در حالی که اینستاگرامشان را بالا پایین میکنند این را میگویم. میگویم به رفتارت دقت کن، ببین چطور افسارش را انداختهاست گردنت.
یک موضوع دیگر که قابل بحث است این تلاش شدید ما برای ویترین زیبا ساختن از زندگیمان و فخر فروشی با آن است. نتیجه چه شده؟ شبیهشدن همه به هم. یک سلفی یا عکس در جمع دوستان (دیگر عناصر تصویر بسته به طبقه اجتماعی فرد متغییر است) یک متن مثلا عمیق زیرش(چرا واقعا؟)و در نهایت هیچ چیز. استوریها هم همینند. بخشی از این داستان که تلاش برای جفتیابی است و قابل درک. اما بخش دیگرش؟ ببینید بذارید واضح کنم صحبتم را. من نمیگویم اینها چرا شبیه به من نیستند یا چون شبیه به من نیستند احمقند. من میگویم اینها چرا اینقدر شبیه به همند؟ صد البته که به من ربطی ندارد اما خوراک خوبی برای فکر کردن است.
من یک اینستاگرام تجاری را که توسط من اداره نمیشود را در گوشیم دارم. گاهی که مجبورم تا صفحهای بروم و در اینستاگرام سر بزنم، واقعا ممکن است وارد اکسپلور شوم و چهل دقیقه بگذرد و از یک تصویر چرت به ویدیوی چرتی دیگر و در آخر نیتم را هم یادم برود. مبتذل اما گیراست. خلاصه که واقعا شربزرگی است ایسنتاگرام. اکانتتان را پاک نمیکنید لااقل نوتفیکیشنهایش را ببندید. آن ده تا صد ساعتی که در هفته صرف لایک زدن تصویر غذای دیگران میشود، میتواند صرف چیزهایی بهتری شود. حتا زل زدن به دیوار سفید به نظرم منافعش میتواند بیشتر از اینستاگرام باشد. حداقل ضرر که ندارد.
اخبار سیاسی، مملکتی:
آن ها همه جا هستند و مرتبط به شبکهی اجتماعی خاصی نیستند. از عمد آنها را در بخش چرندیات آوردم. حقیقت این است که تا همین صدوپنجاه سال قبل، بعضی از اخبار قرار نبودهاست به ما برسد. یعنی اخبار سیاسی و نحوهی برخورد دولتها با یکدیگر ربط چندانی به زندگی یک انسان معمولی نداشته است. و خبر جالب این که حتا همین الان هم ندارد: ). بله من یک انسان مدرن قرن بیست و یکمی و معتقد به دموکراسی و گردش آزاد اطلاعاتم و از اثر شهروندآگاه بر جامعه آگاهم اما میخواهم بگویم نشنیدن نود و نه درصد اخبار روزمره (علی الخصوص اخبار سیاسی) تاثیر چندانی در زندگی روزمره ما ندارد و حتا ضرر هم دارد. واضحترین ضرر آن وقتی است که از ما میگیرد. مثلا خواندن مارکس و فوکویاما و تعمق در اندیشههای نظریه پردازان سیاسی میتواند موثرتر باشد یا شنیدن روزمره اخبار سیاسی؟ خواندن و دیدن تاریخ سیاست میتواند اثرگذاری بیشتری داشته باشد یا دنبال کردن جزبهجز سیاست روزمره؟ موضوع اینجاست اگر اتفاقی به اندازه کافی بزرگ و مهم باشد بالاخره از مسیری خودش را به ما میرساند و بی اطلاع نمیمانیم. باقی اخبار قصه است. هفتهی پیش در سینما هویزه به دیدن یک مستند بیطرف درباره مصدق رفتم و فکر میکنم سالها دنبال کردن فلان سایت و شبکه نمیتوانست یک دهم این مستند، عمق به بینش سیاسی من اضافه کند.
ضرر دیگر دنبال کردن اخبار سیاسی، نبود منابع بیطرف و در نهایت جدل و دوقطبی شدن ناشی از آن. نبود منافع بیطرف مارا به اشتباه میاندازد. نتیجهی این به اشتباه افتادن به وجود آمدن خشم و عقده است، نسبت به افرادی که انسان هستند اما مانند ما فکر نمیکنند. حال این که شاید خارج از دنیای سیاسی آنقدرها هم با هم مشکلی نداشته باشیم. اخبار سیاسی فشار خونمان را بالا پایین میکنند،کاری میکنند ما حرص بخوریم و عمرمان کوتاه شود. آنها جامعه را دوقطبی میکنند. بخشی از وضع امروز آمریکا اثر حبابی است که رسانههای لیبرال ایجاد کردهاند و ما در ایران هم شرایط مشابهی داریم.خلاصه واقعا نمیتوان در دنبال کردن اخبار روزمره سیاست خوبی و مزیتی ببینم. برای همین به طور کل آنها را حذف میکنم. هرچند در شرایط ایران که هرچندوقت یکبار اتفاق خیلی عجیب میافتد، هرازگاهی در دام رسانهها میافتم، اما همیشه در گریزم و حس میکنم بدون اخبار سیاسی درصد رضایت از زندگی انسان خیلی خیلی بالاتر باشد. خیلی از کسانی که مهاجرت کردهاند شاید اگر بعضی اخبار را دنبال نمیکردند، زندگی در ایران آنقدرهاهم برایشان سخت نبود.
پایان قسمت اول: در نوشته بعد منابع مفید را معرفی میکنم و از راهکارهای شخصیام برای الک کردن آنها میگویم.
پی نوشت: ممکن است با دیدن این ها بگویید اوه چقدر وسواس اینها. حقیقتش این است که بله شاید روی تلف نکردن زمانم مصر باشم اما هنوز خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی تا زمانی که بتوانم زمانم را بادرصد بالایی مفید صرف کنم فاصله دارم. مقادیر زیادی از به تعویق اندازی در زندگی روزمرهام وجود دارد و اینجورچیزها. خلاصه این که اینها به این معنی نیست که تمام زمانم صرف کارهای خوب میشود اما حداقل مطمئنم صرف چرت و پرت نمیشود و حتا اگر به دیوار سفید نگاه کنم یا در افکار خودم باشم رضایت از زندگی بالاتری نسبت به حالت غیر از این دارم.
شاید بخواهید بخوانید: