در این مقاله مدیوم ([+](https://bullshit.ist/ !@#$%^&*-you-facebook-thats-what-this-election-taught-us-aa6f3697d470#.oky3az4xj)) نویسنده شروع به گلایه از ترتیب سازماندهی اخبار در فیسبوک میکند. مخصوصا در حول و حوش انتخابات ریاست جمهوری آمریکا. ابتدا از گوگل و تلاش گوگل برای رتبهبندی سایتها و همچنین تلاشش برای وریفای کردن منابع معتبر تشکر میکند و سپس شروع میکند به تاختن علیه فیسبوک. این که فیسبوک هیچ تلاشی برای ساختن الگوریتم مناسب برای نشان دادن اعتبار خبرها نمیکند. میگوید حتا اگر هیتلر امروز بود، با استفاده از هرج و مرج خبری فیسبوک قطعا میتوانست کل آمریکا را صاحب شود و قص الی هذی.
[caption id="attachment_637" align="aligncenter" width="406"]
شبکه های اجتماعی[/caption]
فارغ از درست و غلط یا فضای ذهنی نویسنده این مشکلی است که ما ایرانیها با آن آشناییم. متاسفانه بیشازحد آشناییم. یک پزشک که حتا با در نظر گرفتن افول این روزهایش بازهم احترام زیادی برایش قایلم بارها درباره این موضوع مقاله منتشر کرده است. این که فیسبوک و در ادامه آن مسیر شبکههای اجتماعی مسیرمحتوای وب فارسی را به قهقرا بردند. نمیخواهم روضه کانالهای تلگرامی فلان، اکسپلور اینستاگرام فلان بخوانم. همه میدانیم چه چرند و پرندی حاکم است بر فضای شبکههای اجتماعی فارسی.البته بگویم من با این که وبلاگ نویسم اما دغدغه ندارم که چه بلایی سر وبلاگستان آمد و غیره، یا شکایت نمیکنم از این که دیگر کسی متن بلند نمیخواند، انتظاری هم ندارم طبعا. تا همین جا هم که پیشرفتم باید کلاهم را بیاندازم بالا. دغدغه من وریفای بودن مطالب در شبکه های اجتماعی است نه عمق و طولشان. دغدغه من این است که مخاطب بتواند بفهمد این یک خط خبر مثلا : گوجه گران شد. چقدر منبع معتبری دارد. فکر میکنم برای رسیدن به چنین موضوعی دوراه وجود دارد.
راه اول که راه دور و درازی است.این است که به آدم ها یاد بدهیم گوگل کنند. به اعتبار اخبار توجه کنند. کاری سخت و طاقت فرساست. با مخاطب ایرانی میشود گفت غیر ممکن است. مثلا مخاطب بازاری چهل سالهای که اینترنت را مترادف تلگرام میداند، طبعا برایش سخت است برود در گوگل خبر را تایپ کند و صحتش باخبر شود و اصلا فارغ از جامعه هدف بحث ما قرار میگیرد. طبعا اگر سرمایه گذاریای در این حوزه قرار باشد، باشد باید تمرکزش روی نسل بعد باشد. مثلا در مدارس شروع کنیم به درس دادن این که آقاجان هرچرندی که در شبکههای اجتماعی دیدید لزوما صحیح نیست و حالا درگامهای بعد بگوییم اگر این چرندیات را ندیدید هم چیزی را از دست ندادهاید و شاید یک روزی برسیم به جایی که خب حالا برای این که همه محتوای خوب تولید کنیم چه میشود کرد. فهمیدید چرا غیر ممکن است؟ نه بخاطر این مسیر طولانی و مفاهیم پیچیده. بخاطر"در مدارس"
راه حل دوم راه حل ساختاری است. مثل کاری که گوگل کرده و میکند. این که تولید کنندگان محتوا و تولید کنندگان ظرفهای محتوا الگوریتمهایی بنویسند که مثلا با یک تیک آبی صحت و سقم مطالب را بسنجد. راهی بس کوتاهتر و سادهتر. طبعا به محض این که چند خبر فلان قارچنیوز تیک آبی کمرنگتری بگیرد، رایفیپوری چیزی میآید و همه را به نقشههای استکباری ربط میدهد اما به هرحال میتواند قدم بزرگی باشد برای وبفارسی.
البته یک راهحل تخصصی دیگرهم وجود دارد که خوشبختانه عدهای سخت مشغول عرق ریختن در مسیر آن هستند و آن هم تعطیل کردن کل شبکههای اجتماعی است و خب ماهم از این همه زحمت خلاص میشویم. اجرهم عندالله.
از این حرفها بگذریم. به نظرم دغدغه اصلی دیده شدن محتوای خوب نیست. دغدغه اصلی این است که چطور جلوی اخبار دروغ و شایعات را بگیریم، چطور میشود پروپاگاندا های حتا مثلا اقتصادی(کینوت های اپل را که دیده اید؟) را ضعیف کرد. این را از این جهت نمیگویم که برگردیم به مدینه فاضلهای که بعضی ها فکر میکنند قبل از تکنولوژی وجود داشته. نه. این را میگویم که بتوانیم از ظرفیتی که تکنولوژی در اختیارمان قرار داده استفاده کنیم. قبل از تکنولوژی هم این مطالب زرد و شایعات بوده است. دهان به دهان میچرخیده است، آدمها برای منافعشان دروغ میگفته اند. اما الان که تکنولوژي این فرصت را به ما میدهد که این جنبه اجتماعات انسانی را کمرنگ کنیم. چرا از آن استفاده نکنیم؟
بخشی از دغدغه مقاله مدیوم این بود که خطاهای شناختی که هرج مرج خبری موجود در تلگرام یا فیسبوک بوجود میآورد، میتواند برای آدمهایی که نیتهای خوبی برای جامعه ندارند بسیار کارآمد باشد. ما این موضوع را بهتر میفهمیم. آنها اگر این انتخاباتشان انقدر ابزورد نمیشد، خیلی کمتر ممکن بود دغدغه چنین موضوعی را داشته باشند. اما ما 24 ساعت در محیطی عجیبتر از آن فضا در حال تنفس هستیم و خب باید برایمان وریفای بودن اخبار بسیار مهمتر باشد. نمیدانم دقیقا کجا خواندم یا دیدم، اما یکی میگفت بهترین راه برای دیکتاتورهای عصر جدید نه سانسور اطلاعات بلکه هرج و مرج اطلاعات است. تا جایی که مخاطب قدرت تحلیلش را از دست بدهد. آها یادم آمد یکی از سخنرانیهای آلن دوباتن بود(درباره اش مینویسم). این فرصتی است که تکنولوژی به ما میدهد و باید از آن استفاده کنیم.
پی نوشت: مشکل من با بحثهایی که شبکههای اجتماعی را مقصر افول وبلاگها و پادشاه شدن محتوای زرد و سطحی شدن آدمها، میداند همین است. شبکههای اجتماعی خودشان معلولند نه علت. انگار قبل از شبکههای اجتماعی در مهمانیهای خانوادگی همه در مورد آخرین کشفیات علمی و نظریات فلسفی حرف میزدهاند و حالا شبکههای اجتماعی باعث این افول شدهاند. شبکههای اجتماعی صرفا ابزاری شدهاند که آن مهمانیها را در فضای عمومیتری برگزار کنیم و خب حالا زردیاش به چشم میآید. حقیقتش این است که اگر روزی نوشتن و خوانده شدن وبلاگ رونق داشته، صرفا پنج درصد پیشرو جامعه به اینترنت دسترسی داشته اند که به هیچ وجه مصداق مشت نمونه خروار نبوده اند. موبایل و شبکههایی اجتماعی باعث شدند باقی جامعه به اینترنت سرازیر شوند و نمونه آنچه که در دنیای واقعی داریم را در شبکههای اجتماعی بازسازی کنند. و حالا شده است آنچه که شده. ماهمینیم که نشان میدهیم. ریشه مشکل جای دیگریست.
شاید بخواهید بخوانید:
-چطور نمیگذارم اینترنت زندگی ام را ببلعد؟
ـآیا ما بین زامبی ها گیر افتاده ایم؟ درباره شبکه های اجتماعی