صفرم: این که "من"، چیزی بنویسید و اسمش را بگذارد راهنمای نظم شخصی خیلی شباهت دارد به این که بن سلمان دربارهی برقراری دموکراسی در خاورمیانه کتاب بنویسد. اما خب، حرف زدن از تجارب شخصی همیشه اولویت یک این بلاگ بوده است و خب علاقه مندم که دربارهی تلاشهایم برای رسیدن به نظم بنویسم.
امضا: بن سلمان همه بلاگهای خاورمیانه
یکم: نوشتن دربارهی پروداکتیویتی نوشتن دربارهی سلف هلپ نیست. از نظر نگارنده حداقل. هرچقدر که سلف هلپ با درونیات و انتزاعیات سروکار دارد، بهرهوری دربارهی اعمال کوچک بهبود دهنده است. بهره وری فردی دربارهی کنترل یک ماشین است. دربارهی به حداکثر رساندن توانایی یک سیستم، طراحی و مهندسی در خود دارد و مخاطب قطعا فرقش را با برو جلو تسلیم نشو موفق میشی، میفهمد. کما این که پربازدیدترین پست بلاگ تا به امروز هم همان راهنمای مبارزه با تنبلی بوده است.
دوم: حالا به عنوان یک هاردکور فن بهبود عملکرد شخصی میگویم که سیستمهایی که به بهبود عملکرد ما کمک میکنند خودشان نیاز به بهبود و تغییر در مرور زمان دارند. نیاز به نو شدن. برای همین هم احتمالا تا من زنده باشم و این بلاگ باشد هر چند ماه یکبار نسخهی جدیدی از این که چگونه کار و زندگی را مدیریت میکنم را خواهید خواند. این به معنی ناکارآمدی سیستمهای سابق نیست. زندگی پویاست و تغییر میکند و سیستمی که قرار است آن را بهبود بدهد هم نیاز به تغییر دارد. آدمی که روزی دوازده ساعت در محل کارش است نیاز به سیستم متفاوتی نسبت به ادمی دارد که از خانه کار میکند. آدمی که مادر یا همسرش به فکر غذایش هستند نیاز به زمان بیشتری دارد تا به مادر همسرش بپردازد به نسبت آدمی که خودش باید به فکر غذایش باشد و به همین منوال... . پس جنگ جنگ، تا پیروزی.
سوم: آقا ایلان ماسک میگوید انسانها را به چشم کامپیوتر میبیند. حتا فرزندانش را. حتا پا را فراتر میگذارد و میگوید حیات ما یک بوت لودر برای بارگیری حیات هوش دیجیتال است. بوت لودر همان سیستمی است که میرود از سخت افزار خواهش میکند که آقا همه آماده باشید سیستم عامل دارد میآید بالا. یعنی همه تاریخ ما و این عاشق شدنهایمان و همه بازی طبیعت بوده برای این که یک هوش مصنوعی که بیشتر از ما میفهمد را بسازیم. حالا اینها عقاید ماسک است و این که با عقاید مذهبی خاله فاطی نمیخواند بحث ما نیست. اما اگر ما این که انسان یک کامپیوتر است را قبول کنیم هر سیستم کامپیوتری نقاط ضعف خودش را دارد و به عبارتی قابلیت هک شدن دارد. سیستم انسان هم از این قاعده مستثنی نیست. ماهم هک میشویم و اتفاقا سادهتر از خیلی از سیستمهای کامپیوتری.
طبیعیت طی این قرنها از چهار هورمون اصلی برای کنترل رفتار ما استفاده کرده است. ما با یکی از آنها بیچاره میشویم و آن دوپامین است. دو پامین هورمون پاداش است. وقتی که دستاوردی بدست میآوریم دوپامین در بدن ما ترشح میشود و لذت میبریم. سالیان متمادی پاداش شکار و خیلی از چیزهای مشابه قبل از هرچیز دوپامین بوده است. بعدها با مواد مخدر توانستیم مقادیر بی رویه از این هورمون را در بدن افراد ترشح کنیم که خب باعث سرخوشی آنی میشد اما بعد چه؟ خب همه میدانیم.
حالا سالهای پس از اختراع انواع اقسام مواد بعد از این که دولتها به مبارزه با ان ها پرداختند، زرنگتر ها آزمایشگاه شیشه شان را تعطیل کردند و زاکربرگ شدند. هک سیستم بدن نه آنقدر که سیخ بسوزد ونه کباب، به بهای از دست رفتن تمرکز و توجه شما، تضمینی در اسکیل میلیارد نفری. هیچ دولتی هم نمیتواند به آنها گیر بدهد.
دور از جون شما، گلاب به رویتان این موبایلها قلادهاند. من خودم نانم از همین سوراخ در میآید ولی باور کنید قلاده است. بازیسازان روانشناس استخدام میکنند که مطمئن شوند، به اندازه کافی اپهایشان اعتیاد آورند. توجه شما ارزش دلاری دارد. این همان صنعتی بود که تبلیغات تلوزیونی را زنده نگه میداشت. هرچقدر بیشتر توجه بگیرند بیشتر پول درمیآورند. ماههای گذشته آنقدر این حرفها بیشتر زده شده است که دیگر گفتنش شبیه دیوانگی نباشد. موبایلها مشکل طراحی دارند. اپل در نسخه آخر سیستم عامل موبایلش بخشی را برای کنترل استفاده از موبایل به شکل بومی جاساز کرده است. این در ذهن من گام بزرگی است. یعنی قبول مشکل. یعنی ما چیزی ساختهایم که دارد در ابعادی که فکرش را نمیکردیم به دنیا ضرر میزند. حالا این حرفها را زیاد زده ام مهم نیست. حرفم چیز دیگری است.
بیاید خودمان خودمان را هک کنیم. در راستای پر کردن حساب بانکی خودمان، نه حساب بانکی زاکربرگ.
بین سیگاریها برای ترک معروف است که باید جایگزین پیدا کنید. حالا میتواند خودن چایی باشد، چوب شور باشد یا سیگار الکترونیکی. این داشتن جایگزین در ترک اعتیاد خیلی ایدهی همه جا خوابیدهای است. یعنی هر اعتیادی برای ترک نیاز به یک جایگزین دارد. قبلا دربارهی شکستن چرخهی عادت حرف زده ایم. آقای چارلز دوهیگ هم در کتاب قدرت عادت بیشتر از ما دراین باره حرف زده است. حالا برای ترک اعتیاد موبایل چه کنیم؟ نیاز به یک جایگزین داریم. چه چیزی؟ یک پست جامع دربارهی این که زندگی بدون موبایل چگونه است که بعدا مینویسم اما فعلا،
دفترچه دوپامین میخواهیم.
ساختار موبایل چگونه است؟ بیب دوپامین. فلش، دوپامین. تلگرام، دوپامین. حتما کسی در اینستا لایک کرده دوپامین. نوتفیکیشن توییتر آمد، دوپامین. دارید با عشق زندگیتان حرف میزنید، اوه بروم اینستا حتما در استوری فلانی دوپامین پخش میکنند و به همین ترتیب.
ما چه جایگزینی میتوانیم برای چنین منبع اعتیاد آوری پیدا کنیم؟ الکل؟ ها ها نه. یک طراحی سادهتر اما عملی تر.
در فیلم سوشال نتورک زاکربرگ میگفت که مردم از چیزی که دربارهی خودشان باشد خوششان میآید وبعد فیسبوک را ساخت. این که چیزی دربارهی خودمان باشد، نقطهی ابتدایی تحریک برای دوپامین است. کامنت ایسنتا بیشتر از لایک دوپامین دارد چون بیشتر دربارهی ماست.
آیا راه دیگری برای تحریک دوپامین هست؟ بله. به پایان رساندن کارها. به ما احساس خوبی میدهد. اما عموما ما کارها را طوری انجام نمیدهیم که به ما احساس خوبی بدهد. ما کارها را میگذاریم در ذهنمان تلنبار شود. شستن ظرفها. نوشتن پست، جواب دادن به ایمیل فلانی و ... . بعد یکم تنبلی یا یک اتفاق پیش بینی نشده کافی است تا کارها سرزمان انجام نشوند.
و خب این انجام نشدن کارها همینجا تمام نمیشود. ما در نرم افزار یک مفهومی داریم با نام مموری لیک. نشت حافظه. تعریف ویکی پدیایی اش میشود وقتی که منابع حافظه کامپیوتر بعد از اشغال شدن آزاد نمیشود و صرف فرایندی میشود که دیگر نباید باشد. اتفاقا مموری لیک برای مغز هم رخ میدهد. وقتی که ما کاری را انجام نمیدهیم و میگذاریم که بماند. توی ذهنمان یک ترد مربوط به خودش را باز میگذارد و از منابع مغزمان مصرف میکند در حالی که ما باید بتوانیم روی کارهای دیگرمان تمرکز کنیم.
خب من برای حل همهی این مشکلات(در ابعاد شخصی) یک راه حل پیدا کرده ام. یک تکنولوژی بسیار جدید. دفترچه یادداشت کاغذی.
به این شکل:

یک دفترچه و خودکار از سوپری سر کوچه خریدم و شروع کردم به یادداشت کردن کارهایم. نه پروژه ها. تسک ها. راه انداختن بیزنس یک پروژه است، ثبت دامنه یک تسک. هر برگه را سه قسمت کردم.برای هر روز یک برگه.
در قسمت بالا تاریخ و روزهفته را مینویسم. در قسمت سمت راست کارهایی که عموما در شرکت انجام میدهم را نوشتم و در قسمت سمت چپ هم کارهایی که در خانه انجام میدهم را مینویسم. با یک مربع جلوی آن ها. برای چی؟ برای این که تیک بزنیم و دوپامین بگیریم.
بونس پوینت1 : خلاقیت عضله دارد و باید تمرین کرد تا قوی شد. زندگی شلوغ نمیگذارد. آن فیلد ایده روز: برای این است که چند دقیقه ای در روز بگذارم روی این که ایدهی نسبتا جدیدی تولید کنم. مهم نیست احمقانه باشد مهم این است که عضله مغز تقویت شود. در پایان هرروز باشگاه بدن سازی به شما مدال نمیدهد. همه ایدهها قرار نیست به جایی برسند. مهم این است که خلاق بمانیم.
بونس پوینت 2: کتاب خواندن را چانک چانک انجام میدهم. یعنی مینویسم مطالعه و آن تیکش تنها در حالتی میخورد که حداقل سی صفحه کتاب خوانده باشم. در روز تعطیل مثلا سه تا مطالعه تیک میزنم یعنی صد صفحه کتاب خوانده ام. نکته سی صفحه آن است که بیشتر از آن است که بدون تمرکز هم بشود خواند و کمتر از آن است که آدم را هنگام خواب آلودگی و دیگر چیزها خسته کند.
برگردیم به دفترچه. شما با ریز کردن تسک ها و نوشتن آنها دو تا لطف در حق مغزتان میکنید. لطف شماره یک این است که ترد های باز را میبندید و از مموری لیک جلوگیزی میکنید. مغز میداند که کاغذ هوای یکسری از چیزها را دارد و میتواند تمرکز کند روی کار در حال حاضرش.
و لطف شماره دو این است که خودتان را هک میکنید. تیک زدن تسک ها و انجام دادنشان باعث آزاد شدن دوپامین و حس خوب میشود. این بار شما دوپامین را با انجام کار مفید دریافت میکنید نه مصرف محتوای مبتذل. لذت بخش است، نگاه کردن به لیست تسکهای انجام شده در انتهای روز، هفته و ماه.
یک نکته ظریف هم این است که مهم نیست یک کار چقدر روتین یا ساده است. اگر برای شما کار است بنویسید. مثلا آب دادن به گلها ساده است. اما فراموش میشود و مغزرا اشغال میکند. وقتی شما این تسک را مینویسید و انجام میدهید، خیلی ساده تر به سراغ تسک های سخت تر میروید. یا مثلا برای من شام خیلی از اوقات یک تسک جدی است. چون ایجاد کردن و خودنش زمان قابل ملاحظه ای میبرد. یا گاهیحتا فیلم نگاه کردن. نتیجتا تسک های ساده را هم بنویسید و سریع تیک بزنید و دوپامین بگیرید، این شما را درگیر بازی انجام دادن تسک ها میکند و خب انجام دادن کارهای سخت ساده تر میشود.
گاهی یک خواندن یک مقاله میشود تسک. گاهی نوشتن یک پست هم میشود یک تسک. باید نوشت و انجام داد.
نکتهی خوب دیگری که این دفترچه دارد این است که یک هیستوری منظم از روزهایتان ایجاد میشود بعد از مدتی. که میتوانید به آن رجوع کنید و این فوق العاده به ذهن شما نظم میدهد. به عنوان مثال، چند روز پیش پیامک آمد که شما وارد محدودهی طرح ترافیک شدهاید در تاریخ فلان. گفتم الله اکبر. من ؟ طرح ترافیک؟ شیب؟ به آن روز که برگشتم در لیست تسکها روزرا تقریبا کامل یادم آمد.و این که آیا رفته ام توی طرح یا نه.
این نظم شما را جلو میاندازد. آدمها به شکل جنون آوری نا متمرکز و نا منظم شده اند. در چنین شرایطی هیچ کار با ارزشی ایجاد یا تولید نمیشود. فقط و فقط اگر کمی نظم به زندگیمان بدهیم و بازهی تمرکزمان کمی از ماهی قرمزهای تنگ بیشتر باشد، احتمالا مزیت رقابتی بزرگی با بخش خوبی از آدم ها خواهیم داشت.
فعلا همین.
پی نوشت: اگر حس کردید که این متن بدرد کسی میخورد، از به اشتراک گذاشتنش دریغ نکنید.